تبليغاتX
گونه های خیس؟؟؟




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





سلام؟

 


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 0:25 | |







آیا عاشق شدن مشکله؟

((تقدیم به همه دوستان قدیمی و جدید که هیچ وقت تنهام نزاشتن و به همه کسانی که عزیزی از دست دادن))

رفتي حالا به كي بگم خيلي دلم تنگه برات ميخوام يه وقت ببينمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلهاي سرخ ميومدم به ديدنت نه اينكه با رخت سياه چشمهاي سرخ ببينمت

گل پرپر ميكنم سر مزارت تا ابد بارونيه چشمهاي يارت

رفتي افسوس و نموند تو در دل خواك از تو يادگاريه چشمهاي نازت

پاييزه غريب و بي رحم اون همه برگ مگه كم بود؟گل من رو چرا چيدي گل من دنياي من بود

 

گلمو ازم گرفتي تك و تنهام زيره بارون حالا كه نيستي كنارم ميزارم سر به بيابون

هنوزم بارون ميباره تو مياي انگار كنارم خودتم بهتر ميدوني مثل بارونها ميبارم

پاييزه غريب و بي رحم اون همه برگ مگه كم بود؟گل من رو چرا چيدي گل من دنياي من بود

تنهايي


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 2:20 | |







نازنین من کجایی؟؟؟

گفتم: اي دوست يك بوسه بده بهر خدا   گفت: امروز برو فردا بيا  گفتم: امروز برم فردا بميرم چه كنم    گفت: يك بوسه دهم باز ترا زنده كنم



نظر فراموش نشه....



[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 1:55 | |







دوستت دارم گل من........

     

 

حرفه نگفته

یک بار دیگه حرفامو گوش کن

من قصه ی عشقم ، عزیزم نا تمامه

اگه می بینی صدام می لرزه

شرم حضورت ای خوب من توی صدامه

وقتی که از تو در حال فرارم

هر لحظه ای می بینم که سایه ات باهامه

اون لحظه هایی که با تو هستم

فاصله بین حرف ِ دل ، ناگفته هامه

حرف نگفته من خیلی دارم

نگو ، نگو که فرصتم دیگه تمامه

این بار روی هر چی غروره پا می زارم

این بار پیش چشمات ، یه دریا اشک می بارم

این بار بهت میگم که من عاشق ترینم

این بار بهت می گم که خیلی دوست دارم

دلداره این دل ، بی پرواترم کن

وقتش رسیده بیا باورم کن

روییدی کم کم تو در وجودم

یا باغبان باش یا پرپرم کن

....

 

اي آنكه نگاهت به نگاهم مينگاهد، به نگاهم بنگاه كه نگاهم به نگاهت بنگاهد...
اگر نگاهت به نگاهم ننگاهد، آنقدر به نگاهت مينگاهم كه نگاهت به نگاهم بنگاهد...


 

 


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 0:25 | |







عشق واقعی...

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 0:9 | |







شمع و پروانه..

پروانه

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقي نيفتاد!

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.
اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.

من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد.

« من به هر چه که خواستم نرسيدم …
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»

بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني بر تمام آنها غلبه کني.

.


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 1:5 | |







عاشقتم...

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار

[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 1:3 | |







دوستت دارم..

تا شقایق هست زندگی باید کرد

دوستتون دارم

 

من تنها من خسته          با یه کوله بار غصه       

من مجنون من عاشق       روی دریا توی قایق        

من گریه من ساده        از عشقت شده آواره       

تو زیبا تو خفته           با یه دنیا حرف نگفته      

تو لیلی تو همراه        گفتی از شادی فردا        

تو همرازتونایاب          عشقت شده برام سراب    

با تو عمری بی تو هرگز       

     

                               


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 1:1 | |







قلبم محکوم شد به ساده بودن

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن

دلم محکوم شد به گوشه گير بودن

 چشمانم محکوم شد به مهربان بودن

دستهايم محکوم شد به سرد بودن

 پاهايم محکوم شد به تنها رفتن

آرزوهام محکوم شد به محال بودن

وجودم محکوم شد به تنها بودن

و عشقم محکوم شد به مردن


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:12 | |







 

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:11 | |







خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... 

خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن

جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

 اما اون بگه : نمي خوامت

حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:10 | |







چی میشد امروز پیش هم باشیم...
ببین خدا نخاست...
میخاد که هیچوقت همدیگرو نبینیم...
میخاد در حسرت دیدار هم باشیم...
میخاد که بندش زجر بکشه...
میخاد بندش به درگاهش بشینه...
میخاد که بندش گریه کنه در راه عشقش...
میخاد خوابو از چشام بگیره...
میخاد نابودم کنه...
میخاد من یه دیوونه باشم...
میخاد همه منو مسخره کنن...
میخاد...میخاد...
راستی ...
چرا خدا اینطور میخاد...
چرا خدا این بندشو نمیبینه...
چرا آرومش نمیکنه...
چرا بهش صبر نمیده...
چرا اشکاشو نادیده میگیره...
چرا جوابی بهش نمیده...
چرا...چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا یه راهی به این بندت نشون بده...
خدایا یه رحمی تو دل عشقش بزار...
خدایا نظرش عوض شه...
خدایا تا کی این دربدری...
چرا نمیشه دل خوش کرد به هیچ همسفری...
دعا کنین...
شاید خدا دعاهای شما رو بپزیره...
شاید من بندگی نکردم براش...
نمیدونم کجا و کی میخاد نشون بده که منم بندشم...
همیشه بازندم...
اما نه...
خدایا ببخشید...
غلط کردم...
خدایا شکرت...
یادم رفته بود که یه جایی آبرومو حفظ کرده بودی...
کمک خیلی بزرگی بهم کرده بودی...
خدایا من غلامتم...
فقط ...فقط به دادم برس...
خودت همه چی رو درست کن...
خدایا چشم انتظارم...


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:9 | |







خیلی سخته...


خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

 خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 
 ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

 

[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:8 | |







حالا من اینجام در میان یک اتاق که چهار دیوار داره و یک پنجره.بیرون ابرها مدام گریه می کنن و من احساس خفگی و زندانی بودن را دارم.جایی که همیشه آزاد بودم حالا تبدیل به یک زندان شده چون تو بیرون از آن هستی.دست و پامو با یک زنجیر به دیوار بسته اند و زندانیم کرده اند.میخواهم بروم آزاد شوم از قفسم رها شوم.

بالاخره تو می آیی وجودتو حس میکنم.شعله احساس در قلبم آزادیمو برمیگردونه نسیم موهامو نوازش میکنه و کنار گوشم میگه:اصلا نترس چیزی در انتظارته که سال ها آرزوی دیدارشو داشتی همون که آزادی رو بهت هدیه کرد.

میگم:ولی من تنهام و همه جا تاریک و سرده.

میگه:من با توام تو نفس هات لابلای موهات خوابیدم.

صدای نوازش آب رو می شنوم که میگه:من با توام تنهات نمی گذارم.

میگم :تو که سردی از جنس یخ نکنه منو با خودت ببری.

میگه :من پاکم همه زشتی ها رو می شورم و می برم به جز زیبایی احساس تو رو.من روشنی دل توام نور امید قلب سرد قندیل بسته ات.من خود عشقم.

حس نرمی خاک زیر پاهای برهنه ام چه لذتی داره خنکی اش قلبمو نوازش میده زیر پام صدام میکنه:فراموشم کردی؟

میگم:مگه می تونم فراموشت کنم؟من از توام از جنس تو.

میگه :من سردم ولی روح دارم روحی سرد ولی میون دلم گرمه

میگم :میدونم دلت درست زیر پاهای منه فقط تو روبه خدا وقتی مردم منو تو اعماق دلت رو گرمی قلبت جا بده.

بالای سرم ماه دست تکون میده.میگم:تو هم کنار منی؟

میگه:خیالت راحت از این بالا مراقبتم نور روشن راهتم.

میگم:تو خیلی قشنگی ولی زیبایی تموم میشه تو هم میری.

میگه:زیبایی تموم نمی شه فقط رنگ عوض میکنه عشق هم همینطور حالا به روبرو نگاه کن با نور من همه چیز روشنه کسی که منتظرش بودی بالاخره رسید.نیمه دیگر وجودت از راه رسید.

میگم :خدایا!پس دوباره برگشت.

نور ماه تو چشم هام درخشید.خاک زیر پام لرزید.نسیم لابلای موهام خوابید و چشم هاش تو چشم هام خندید و من فاتح تمام سوال های جهان شدم.


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:7 | |







مانده ام در کوچه های بی کسی
سنگ قبرم را نمی سازد کسی
سوختم خاکسترم را باد برد
بهترین یارم مرا از یاد خواهد برد...

[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:4 | |







        

 

يادم باشد : حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد .

 يادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست ،

يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ،

يادم باشد : بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم ،

يادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاک زيستن،

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي

قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ...

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق

مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد !

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود ،

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ...

و يادمان باشد هيچگاه از راستي نترسيم .

پ.ن.یه روز خیلی بد........


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:3 | |







اشتباه من

 

آری اشتباه از من بود...

آری اشتباه از من بود...تقصیر من است که عاشق صحبت هایت شدم...تقصیر من است که فکر می کردم....فکر میکردم...یا بهتر بگم...خیال میکردم با منی...اگر تو با من نبودی...شاید قلبت با من بود.....امــــــــــا.....نــــــه....تو دلت با دیگری بود....شاید خطا از من بود...امـــا چه خطایی؟........اولین بار دیدیمو گفتی نمی خوام این آخرین دیدارمون باشه.....خوشحال شدم...دومین دیدار گفتی می خوام باهات راحت حرفامو بزم.....از غم هات واسم گفتی...از شادی هات واسم  گفتی...خوشحال بودم که بهم اعتماد کردیو حرفاتو واسم میگی....سومین دیدار  می خواستی یه چیزی بهم بگی..امــــــــا نگفتی...گفتی باشه واسه یه روز دیگه....چهارمین دیدار.....کاش اون روز اون حرفو نمیزدی...اومدیو گفتی که دوسم داری....نمیدونم من بودم که چند دقیقه داشتم تورو نگاه میکردم...یا تو بودی که داشتی منو چند دقیقه نگاه میکردی...وقتی خواستیم برگردیم خونه...برام سخت بود ازت جدا بشم....ولی شدم.....آخر شب بود هوا  خیلی سرد بود...رو نیمکت همیشگی تو همون پارک منتظرت بودم...داشتم یخ می کردم...دستام حس نداشتن....دیر کرده بودی...خیلی دیر کرده بودی...کم کم داشتم نگرانت میشدم که دیدم داری میای........اومدی با فاصله از من نشستی سلام کردم جوابمو ندادی....تو فکر بودی...گفتم چیزی شده؟.....گفتی چیزی که نـــــــــه......امــــــــــــــا......راستش دیگه دوست ندارم....میدونی چرا تا الان به اسم صدات نزدمو همیشه بهت میگفتم خانومی؟...واسه اینکه بعد از اون اولین دیدارمون.....اسمتو یادم رفت...یعنی دست خودم نبود..خوب شاید تو هم اگه با چند نفر دوست بودی اسم بعضیاشونو یادت نمیومد.....بلند شدی جلوم وایسادی...سرمو بلند نکردم که اون چشایی که قبلا  مهربونی ازش میبارید و  الان جز نفرت چیزی توشون نمیتونم ببینم رو نگاه نکنم......گفتی خداحافظ...برای همیشه.......آری پنجمین دیدارمان...آخرین دیدارمان بود........

بزرگترین خطای من اعتماد کردن به تو بود......


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 14:1 | |







می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم،تا که در آن نقطه ی دور شستوشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم  ز تو ، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد،میرقصد اشک آه،بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ،خونین دل

می روم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل...


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 13:59 | |







کلبه عشق

 

برداشت اول : آشنايي


يکي بود يکي نبود زير گنبد کبود هرکي که بود عاشق نبود


يه روز از همين روز هاي خدا پسر قصه ي ما( که اينجا اسمشو ميگذاريم علي)


به طور کاملا اتفاقي ( که نميخوام بگم چطوري ) با يه خانمي که( اينجا اسمشو ميگذاريم سارا)


آشنا ميشه .


دست بر قضا اين سارا خانم قبل از اينکه با علي اقاي قصه ما آشنا بشه به قول خودمون شکست عشقي خورده بوده!!!!!


خلاصه اين علي آقاي ما هم از اونجائي که کلا آدم مهربون و با معرفتيه بهش محبت ميکنه و سعي ميکنه آرومش کنه و با حرفاش دلداريش بده .


روزها و شب ها به همين منوال سپري ميشه و علي (زود پسرخاله شدم) همچنان سنگ صبور سارا شده و تنها کسيه که تو تنهايياش به دادش ميريسه


برداشت دوم : صميميت


تو همين روزا که علي و سارا با هم رابطه داشتن و علي شده بود تنها کس سارا کم کم يه صميميتي بينشون به وجود مياد ، کم کم احساس ميکنن که به هم عادت کردن ، ديگه رابطه شون از حالت قبلي داشت خارج ميشد و فقط به همديگه فکر ميکردن .


همه چيز خوب بود ، علي همچنان به سارا محبت ميکرد و هر کاري که از دستش بر ميومد واسش انجام ميداد ، در قبالش سارا هم مهربون بود و با هم روزهاي خوبي  داشتن ...


برداشت سوم:خارج از متن


اينو نگفتم که در تمام اين ايام عشق قبلي سارا باهاش در ارتباط بود و يه جورائي اذيتش ميکرد


سارا هم تنها کاري که ميکرد به علي پناه ميبرد و سعي ميکرد ارتباطشو با علي قوي تر کنه تا بتونه اونو فراموش کنه .


اما اون دست بردار نبود از اونجائي که سارا واقعا دوستش داشت وقتي حتي صداشو ميشنيد کاملا داغون ميشد .


خلاصه اين مسائل همينطور ادامه داشت و رابطه ي سارا و علي هم روز به روز صميمي تر ميشد.


برداشت چهارم : مسافرت کذائي !!!


ايام عيد بود که سارا تصميم گرفت بره مسافرت ، ميخواست تنها باشه تا بتونه با خودش کنار بياد و عشقشو فراموش کنه، علي هم مخالفتي نکرد چون فکر ميکرد داره کار درستي انجام ميده .


خلاصه سارا رفت و در طول مسافرت يک بار هم با علي تماس نگرفت!!!!


در حالي که علي بعدا متوجه شد که در تمام اين مدت با اون آقا در ارتباط بوده و حرفهاي اون بوده که باعث شده سارا رفتارش عوض بشه .


سارا از مسافرت برگشت و روز به روز روابطش با علي سرد تر شد


تا اينکه ديگه به علي زنگ نزد ، حتي براي خداحافظي،حتي براي يه تشکر ساده واسه اونهمه محبتي که در حقش انجام داده بود حتي ...


برداشت آخر:نهايت بي معرفتي !!!!!!!


علي از اين موضوع ناراحت بود ، با خودش ميگفت چرا بعضي آدما اينقدر زود خوبيها رو فراموش ميکنن؟


چرا آدما اينقدر راحت دورغ ميگن؟


چرا ارزش آدما اينقدر کم شده؟


و هزار تا چراي ديگه که واسه هيچکدوم جوابي نداشت


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 23:53 | |








[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 16:17 | |







آره خوب من ديونم       ولي اينو مي دونم       من ميخوام فقط با تو بمونم

زندگي بي تو برام بي معنيه                 چجوري بگم يه جوارايي يعني يه

قفسي كه توش اسيرم                          اگه تو نياي ميدوني ميميرم

مي دوني دوستت دارم ديونه وار                تو بيا تو بيا پيشم بمون همين يه بار

آخه از تو كه چيزي كم نمي شه                   ميدوني زندگي بي غم نميشه

من مي خوام با تو باشم رها بشم از اين قفس      ميدوني سخت شده واسم ديگه كشيدنه نفس

ولي تو دلت هواي ديگه داشت                          پيش اون يكي بار نواي ديگه داشت

من گفتم شايد بميره اون يكي يار                   بد دوباره تو بياي بگي منو ميخواي

حالا بميره يا كه بره فرغي نمي كمنه واسم           هرچي ميشه بزار بشه آخه يه زماني يارم ميمرد واسم

قبلنا بهم ميگفت خيلي دوستت دارم تورو              حالا كه پيشش ميرم ميگه از پيشم برو

بد بهش ميگم چي شد دوستيه ما                      اين بودش قل قرارمون تو كوچه ها

اونجا شاهد بودن همه گلايه لاله                  ميدوني زندگي كردن  بي تو برام  محاله       

چرا يادت نمياد لب ساحل روي شونم          بهم گفتي دوستت دارم گفتم ميدونم                

نمي دونم كي تموم ميشه گلايه هام          ولي كاش ميشد يه روز برگرديو بگی تو رو میخوام.


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 16:16 | |







غم


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 16:11 | |







              

 

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ

 نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش

 ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست   ما سنگش  ميکنيم

 


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 16:9 | |







اشک

 مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

                             

                               چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني 

                                                     اما          

                                   اشک  رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي !


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 16:6 | |







داستان عشق بی وفا...

وقتی رفت و منو از یاد برد هر چی که داشتم همه رو باد برد تو کنج اوذلت خودم نشستم هر چی که آینه بود زدم شکستم

زخم زبون ها رو به جون خریدم از همه حتی از خودم بریدم

چه عشق نا روایی چه درد بی دوایی

چه زخم نا تمومی چه سنوشت شومی

با توام ای که آبرومو بردی کشتی منو اما خودت نمردی مثل یه کاووس اومدی و رفتی آتیش به زندگیم زدی و رفتی

رفتی و من موندم وخاکسترم بلای تو کاش نمیومد سرم.


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 1:12 | |







دلنوشته های یه عاشق...

کاش رویاهایمان روزی حقیقت میشدند تنگنای سینه ها دشت محبت میشدند سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یکدم دعایت میشدند.

زندگی کن و لبخند بزن به خاطر کسی که با لبخند تو زنده است.

اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم.

گرم ترین بوسه هایت را نصیب کسی کن که در سردترین لحظات به یاد توست.

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود زیر رگبار مصیبت بی کسیم تنها کسم بود.

در کلبه ی روشنم شبی را سر کن با دست صمیمی ات مرا باور کن صد بار چنین گفتم و می گویم باز بی عشق تو زنده نیستم باور کن.

در مکتب ما رسم فراموشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست.

تا عمر باشد به دنیا ما رفیقیم ترس از آن داریم بمیریم حس کنی ما نارفیقیم.


[+] نوشته شده توسط مهدی!!! در 1:10 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com